قسمت ۱۱ سریال قورباغه
سریال قورباغه

قسمت ۱۱

مشت خوردن از غریبه یه درد داره، از آشنا هزار درد.

قسمت ۱۱

44 دقیقه
مشت خوردن از غریبه یه درد داره، از آشنا هزار درد.

قسمت ۹

46 دقیقه
هر چیز پیش پا افتاده‌ای ساده نیست، همون‌طور که اولین مسیر، بهترین راهت نیست. اما تازه‌ترین راهه.

قسمت ۶

50 دقیقه
همیشه شبیه یه آهن‌ربا بودم که ترکش‌هارو سمت خودش می‌کشید. اما این بار قضیه فرق می کنه. کسی که منفجر می شه منم. کسی که تیکه‌هاشو جمع می کنه شمایید.

قسمت ۵

47 دقیقه
شیطنت های کوچکی که تو گذشته انجام دادی، جنگ های بزرگی اند که باید تو آینده باهاشون رو به رو بشی.

قسمت ۴

47 دقیقه
یه وقت‌هایی برای بزرگ شدن باید زمین خورد. برای فهمیدن باید شکست خورد. یه وقت‌هایی هم برای خوشبخت شدن باید شانس آورد. شانس خود معجزه است.

قسمت ۳

50 دقیقه
برنده کسیه که مثل عنکبوت آروم و بی صدا به یه سمتی بره که هیچکس فکرشو نمی‌کنه.

قسمت ۲

55 دقیقه
پدرم همیشه میگفت تو هزارتا جون داری. فک نمیکنم کسی به اندازه من، مرگ رو به چشم دیده باشه.

قسمت ۱

50 دقیقه
همیشه دوست داشتم بدونم آدم ها قبل از مرگ به چی نگاه می کنند؟ به کجا زل می زنند؟ به هیچ جا. فقط سوال دارم چه اتفاقی افتاد؟
سریال قورباغه
‎دنيا براى من جاى كوچيكیه. بعضى اوقات فكر مى‌کنم دارم خفه مى‌شم. احساس مى‌کنم همه جا بسته است.

هومن سیدی